پرشه

سروده ها ی مهدی چناری

 

 

              پشت سرت نگاه نکن: سنگ می شوی!

            مسخ طلسم شوم شباهنگ می شوی

            پشت سرت شکسته پل بازگشت و تو

            روزی برای آن همه, دلتنگ می شوی

            دلتنگ می شوی و سپس گریه می کنی

            با سرنوشت سوخته, در جنگ می شوی

            در فتح برج وباروی تقدیر از قضا

            تیمور هم شوی دل من! لنگ می شوی

            به بخت نامراد خودت فحش می دهی

            آن قدر مست می کنی که منگ می شوی

            غم جزیی از وجود تو می گردد و تو نیز

            با روزمرگیت هماهنگ می شوی...  

           

             مایوس می شوی و غمت آب و نان- فقط

             گاهی برای آن همه دلتنگ می شوی

 

                                                بهار 1387- مشهد

            


نویسنده : مهدی چناری ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
تگ های این مطلب:غزل روز ¡تگ های این مطلب:دلتنگی ¡تگ های این مطلب:شعر سیاه ¡تگ های این مطلب:روزمرّگی


 

  چاپ سوم مجموعه شعر اس ام اسی "در دسترس نیستی عزیزم"

      در تعدادی از باجه های مطبوعاتی تهران ارایه شده.

      دیگه اینکه, چاپ پنجم  مجموعه ی "منظومه کمیل" را در تهران, میشه از کتابفروشی شرکت چاپ و نشر بین الملل

واقع در ظلع شمال شرقی میدان فلسطین تهیه کرد.

                           سایه تان مستدام, عزت زیاد.

 


نویسنده : مهدی چناری ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۸/۱٥
تگ های این مطلب:خبر فرهنگی ¡تگ های این مطلب:کتابهای تازه ی شعر ¡تگ های این مطلب:مجموعه شعر اس ام اسی ¡تگ های این مطلب:منظومه ی کمیل


                              شاعری در لی لی پوت

 

                                                   یادداشتی  درباب احوال شعر امروز خراسان

 

" می خواهند با دهانهایشان نور خداوند را خاموش کنند؛ و خداوند به تمام و کمال رساننده ی نور خویش است، اگر چه کافران را خوش نیاید!"  ( قرآن مجید )

 

          اتفاق حیرت آوری در عرصه ی شعر خراسان و ایران دارد روی می دهد :چنین مقرر آمده که انجمنهای (پاژ و فردوسی ) منحل و جلسات پر بار ؛ شاعرپرور و پر مخاطب چهارشنبه های عصر مشهد ( شعرجوان ) تعطیل شود !

می بایست تا به حال عادت می کردیم به این اوضاع و احوال عجیب و غریب و عادت نکرده ایم . هنوز مدیران کار کشته و اهل فن ! حوزه ی فرهنگ و هنر این بوم و بر ، بلدند هر از چند گاهی با تصمیم هایی چنین مدبرانه و کارشناسی شده ! رعایای ملک ادب و هنر را مبهوت مدیریت فجیع و خانمان براندازشان کنند !

*  *

راستی چرا؟؟ گاهی لجم می گیرد از خودم که پس از سالها کار و فعالیت حرفه ای در این فضای هیچکاکی و کنار آدمهایی با سطح فکری "لی لی پوت" هنوز درس نگرفته ام .

از این که می اندیشم دراین وانفسای فرهنگی و با این مدیریت بحران ساز و بی منطق اش، هنوز می شود کار کرد ، شعر گفت و انگیزه ی حرکت داشت از این پندار موهوم ، که می شود در این عرصه ی توفانی ؛ جزیره ی کوچکی از شعر ساخت و دلخوش بود به تاثیر گذاری تلاش بی چشمداشت و خالصانه یی که ...

نمی خواهم سیاه نمایی کنم ولی خانه ی آخرش ؛ باید فرقی بین کار خلاق و سازنده با اقسام دیگر زیست ادبی و فرهنگی باشد یا نه ؟! چرا در این خراسان عزیز و به ویژه مشهد مقدس و زیر سایه ی لطف رضا ، هرکه حضور موثرتر و فعالیت مفیدتری در حوزه ی شعر و حومه دارد ، کمتر قدر می بیند و بیشتر آسیب ؟چگونه است که بیشتر شاعران خلاق و پویای ما , از جشنواره های خوش آب و رنگ و مسکوک ! گریزان و با نهادهای مربوط ؛ قهر و بیگانه اند ؟ تعارف که نداریم ؛ شعر جوان مشهد تنها و با سابقه ترین جلسه یی ست که بین شاعران و فعالان ادبی مقبولیت عام دارد . از زمستان 1378 که به ابتکار خانم منیژه درتومیان در مشهد پایه گذاری شد،تا کنون هفته به هفته بر میزان محبوبیت و اعتقاد به اصالت و پویایی این حرکت ادبی – فرهنگی افزوده شده و نه فقط یک نسل که نسل هایی از شاعران مطرح امروز خراسان و ایران در این انجمن مبارک بالیده اند ؛ پیش رفته اند و شاعری کرده اند . نمی خواهم اسم بیاورم – نه به خاطر ریا شدنش !- که ناخواسته نام هایی گرامی را از قلم نیاندازم …

*   *

افتخار داشتن کارت شماره یک عضویت انجمن شعر جوان خراسان ؛ ( که بعد از تقسیم استان به انجمن شعر جوان مشهد تغییر نام پیدا کرد ) از آن من است . از روزهای بارانی و برفی سالهای سخت پایان دهه ی 70 و آغاز نهضت شعر جوان خراسان یاد می آورم که " خانم شاعر " چه تلاشی میکرد برای نشو و نمای آن نهال نوپا و چه شاد بود گاهی و چه سرخوردگی ها و خشم ها و خون دل خوردن از ستم ها و حق کشی ها و تبعیض ها نیز ...

شعر جوان که پا گرفت، دشمنی و عناد ورزی برخی بزرگواران نیز آشکارتر شد : لابد نمی توانستند وجود و حیات و فعالیت انجمنی را ببینند که در آن کاره ای نیستند و از آن بدتر، موسس اش بانویی شاعر، اهل شهر دیگری ست که مهاجرت کرده به مشهد و یک تنه یک جریان ادبی راه انداخته و از قضا هرچه جلسات شعر گهگداری و فصلی خودشان خلوت تر می شود، بر تعداد حاضران و شاعران فعال و تنوع مهمانان استانی و میزان طراوت و سرزندگی فضای جلسات شعر جوان افزوده می گردد ...

سال 82 که بانوی شاعر، نخستین جشنواره ی شعر رضوی را با شور و همت فوق العاده برگزار کرد، شاهد چشم پوشی اش از عنوان و مزایای آن نیز بودم . برخی حضرات نتوانسته بودند تحمل کنند یک " زن " دبیر جشنواره باشد ؛ احساس خطر چنان هراسان شان کرده بود که به محضرعلما و شخصیتهای رسمی سطح اول استان شتافتند تا ... این جوری است دیگر : برادر جان خراسان است اینجا !!

چهار سال بعد ، پاییز 86  ، چهارشنبه عصری که داشت سمت اداره ارشاد مشهد و سالن برگزاری جلسه شعر جوان می رفت دچار یک سانحه ی شدید رانندگی شد که تا ماهها گرفتار پیامدهایش بود ... و همه اش به خاطر شعر . او شعر جوان را چون فرزندش می بیند و بی انصافم اگر نگویم:برای انجمن شعر جوان مشهد مادری کرده است .

*  *

بگذریم . خصایص و شیوه های فعالیت سقیفه مرامان دارالشورا را در مصاحبه یی به تفصیل گفته ام. اگر درصدی از حجم اعمال خلاف قانون و تبعیض ها و ویژه خواری ها و فعالیت شبه مافیایی برخی از این نورچشمی ها ؛ در حوزه ی اقتصاد یا سیاست رخ می داد ،  بسا بگیر و ببندها و جریان خاص ! بازی ها را می دیدیم و همه از قوه یِ قضاییه و نهادهای مربوط ؛ مبارزه با مفاسد اقتصادی یا سیاسی را مطالبه می کردند ولی ...

راستی چرا ؟ مگر رهبر معظم انقلاب همین چند ماه پیش بر لزوم گسترش فعالیت های انجمنی در عرصه ی شعر و ادب تاکید نفرمودند ؟ مگر نه این که انجمن شعر جوان با سابقه درخشان و پر ثمرش و با تلاش و تعهد  اعضای پیگیر و پویایش جزو معتبرترین انجمنها برای همه ی شاعران از هر طیف فکری و سیاسی بوده و به ویژه نقش پل ارتباطی بین شاعران جوان با نهاد مدیریت فرهنگ و هنر استان را تا کنون به خوبی ایفا کرده است ؟ این همه بی مهری و عداوت چه دلیلی دارد ؟

چگونه چند آقای محترم  با تجربه ی اندک مدیریتی و سابقه ی اندک تر فرهنگی می آیند و به راحتی برای صدر و ذیل فرهنگ و هنر خراسان و مشهد نسخه می پیچند ؟

چرا جوانان مستعد و خوش آتیه ی شاعر را نا امید می کنید ؟

تازه عذر بدتر از گناهشان این که : می خواهیم همه ی جلسات شعر ارشاد را تعطیل کنیم و بعد فقط در شاخه های شعر کودک ؛ شعر آیینی و شعر معاصر، 3 انجمن تشکیل بدهیم ! مضحک !!

هر تلمیذ ترکه نخورده یی می داند : یک انجمن شعر، بوته ی گوجه فرنگی نیست؛ درخت تناوری ست که بیشتر ویژگی های حیاتی اش به ثبات و پا بر جایی اش در مکان و زمان بستگی دارد . یعنی اگر به هر بادی قرار شود انجمنی بلرزد وبر خاک بفتد جسم و روحش از آن پس زنده نیست و فرم و محتوایش را از دست داده , دیگر به هیچ جادویی نمی توان این ظرفیت های رها شده را از هوا گرفت و چپاند توی یک فرم شکیل ( مثلا : شعر معاصر! ) و ادامه ی جریان راانتظار داشت. هر محتوایی با فرمش عجین است و به ویژه در این حوزه ی حساس که سخن از سرنوشت یک جریان ادبی است. انجمن شعر جوان مشهد بی شک یکی از جریانهای قوی و تاثیر گذار و مطرح دهه ی 80 در فضایی فرهنگی درسراسر کشور و حتا منطقه است .

همین نکته به تنهایی , میزان کار نابلدی و بی تجربگی حیرت آور مثلا مدیران محترم فرهنگی ما را نشان نمی دهد ؟ یعنی این آقایان هنوز تفاوت کار فرهنگی را با کار اقتصادی یا ... در حد تعریف! هم نیاموخته اند ؟ پس چطور ترجیع بند کلامشان در جلسات اداری و هنگام ارائه گزارش فعالیت ها این است که : کار هنری و فعالیت فرهنگی نیاز به زمان زیاد و امکانات فراوان دارد تا به ثمر دهی برسد ؟!

*  *

انجمن شعر جوان در دوره ی مدیریت آقای جواد آرین منش و با حمایت ایشان شروع به کار کرد , در دوره ی مدیریت آقای جواد محقق – که خودشان نیز دستی در شعر داشتند – به خویش بالید و نمونه ای شد برای فعالان ادبی و علاقمندان فرهنگی شهرهای مختلف کشور که در بسیاری از جلسات هفتگی شرکت می کردند ؛ علیرغم دوری راه و ... این دوستان در شهرهای مختلف " خراسان بزرگ " آن روزها – و چه بسا خارج از خراسان هم – انجمن هایی فعال و خوب تشکیل دادند که بازتاب جریان شعر جوان خراسان و دارای برخی ویژگی های آنند .

همین جا می خواهم ازحضرات دارالشورا بپرسم: شما با آنهمه امکانات و بودجه های رنگارنگ و آنهمه ارتباطات فرهنگی و غیر فرهنگی ! از دوره ی ریاست و حضور فیزیکی تان تا حالا که نفوذی نامریی و ماورایی انگار یافته اید ( لطفا با جریان خاص سیاسی روز قاطی نشود ) واقعا چند انجمن شعر پایدار و پویا – که هیچ – آیا توانسته اید یک شورای پنج نفره ی شبه اداری درست و حسابی و محض رضای خدایی تشکیل بدهید و یک سال پویا و بر قرار مانده امور جاری شعر و شاعران را مدیریت کنید ؟ مقایسه اعتبار انجمن شعر جوان با ارقام نجومی اعتبارهای تخصیص داده شده به انجمن ها و تشکل های تحت ریاست و مسئولیت برخی از بزرگواران با برگزاری جلسات چرب و چیلی شعر و غیره به شوخی می ماند . امکانات اختصاص داده به جلساتی چون " ... " را در زمان خودش با امکانات انجمن شعر جوان مقایسه کنید تا بخشی از ستم و تبعیض فرهنگی – احتماعی روا شده بر این نهاد ادبی مردمی ( و نه تشریفاتی و اداری ) در طول سالیان دهه ی 80 روشن شود ... و به راستی کدام دیر پاتر و سالم تر و پویاتر و پر بازده تر و کم هزینه تر و کدام شان شبیه تر است به یک جریان سالم و ناب و پویا و متعهد و خلاق؟

*   *

یک انجمن ادبی از آب و گل در آمده ( با برنامه ها و کارنامه یی قابل دفاع و ستایش تا به حال )، حیات زنده و تپنده یی دارد که با صدور یک یا چند دستور العمل ! اداری و از این قبیل احکام نابخردانه از میان نمی رود و دفن نمی شود . از آن سو نیز، کوتوله های فکری و فرهنگی عزیز بدانند که حتا با حذف شعر جوان،تنها مشکلی بزرگ بر بار عظیم مشکلات فرهنگی می افزایند و البته ضربه و ثلمه یی شدید بر اعتماد بین جوانان شاعر و مسوولان می زنند .

ای کاش تجربه ی سالها مدیریت در حوزه ی فرهنگ و هنرخراسان رامی شد – نه با هدف  کنترل صداها و زبان ها و تک صدا خواستن هنر و به ویژه شعر , که با انگیزه دهی و الهام بخشی و تشویق – در جهت حرکت سریع تر و پویندگی و آفرینش بیشتر شعر و شاعران به کار برد .

یا این روزها که همه حرف از عدالت اجتماعی می زنند ؛ کاش مردی ندای عدالت طلبی واقعی فرهنگی و ادبی را سر می داد و بی باک و عافیت نیاندیش , با دلها و جانهای پاک و پر سوال جوانان هنرمند و هنر دوست همگام می گشت تا حرف حق و کلمه ی طیبه ی عشق را در برابر ظلم و باطل , همراهی کرده باشد .

باشد که با بررسی فعالیت ها و برنامه های عناصر این حلقه ی خاص ! در طول سالهای گذشته و افشای روابط شبه مافیایی شان – که هم اکنون نیز در نهادها و ادارات فرهنگی استان , بعضا از سایه اعمال قدرت می کنند – راهی برای نجات و احیای شعر و ادب امروز خراسان و ایران گشوده شود , انشاء الله.

 

                  " ... وانذرهم یوم الحسرة اذ قضی الامر... "

             " و آنان را از روز دریغ و پشیمانی بترسان: آنگاه که کار به پایان آید " .

 

 

 

                                                       مهدی چناری – مشهد مقدس

                                                              17/شهریور/1390

 


نویسنده : مهدی چناری ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٦/٢۱
تگ های این مطلب:یادداشت فرهنگی-ادبی ¡تگ های این مطلب:خبر فرهنگی ¡تگ های این مطلب:نقد شعر امروز ¡تگ های این مطلب:شعر جوان مشهد


   

                      (1)


           تکرار علی در اوج هر جولانی

           سردار برادر و یل میدانی

           خورشید گرفته است ای ماه بیا

            تا باز کنی این گره از پیشانی...

(2)

 

بگو با کودکان کربلا: مژده! عمو آمد

حسینش را به همراهی فرستاده خدا: عباس

چهارم روز شعبان دیده شد ماه بنی هاشم:

مراعات ادب می کرد از آن ابتدا عباس...

 

 



نویسنده : مهدی چناری ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٤/۱٤
تگ های این مطلب:شعر اس ام اسی ¡تگ های این مطلب:اس ام اس روز ¡تگ های این مطلب:میلاد ابالفضل العباس ¡تگ های این مطلب:شعر آیینی


           

                                                             به یاد حضرت روح الله

 

             ساعت چهار صبح که باران گرفته بود

             تصویر تو مقابل من جان گرفته بود

             لبخند می زدی وبهار از تو می شکفت

             چشمت اگرچه حالت آبان گرفته بود

                         @

             انسان مسیر تازه ی عصیان گرفته بود

             انسان به خویش هیات شیطان گرفته بود

             روح پرنده ها همه در بند آب ونان

             جان درخت ها تب طغیان گرفته بود

             از شرق و غرب، پوچی وتردید می وزید

              دریای مه جزایر ایمان گرفته بود

              دریاچه های جان جوانان شهر را

              سدهای محکم هوس و نان گرفته بود

              هر نفس، فرعونی شده و در تفرعنش

              ابلیس وار فرصت جولان گرفته بود...

                            @

               ناگاه آمدی و به نام حضور تو

               یکباره در دل همه توفان گرفته بود

               مردم امیدوار نگاهت شدند و عشق

               در کوچه های خاکی تهران گرفته بود

               تو کیستی که در پی حرف تو، مادرم

               روی سر پسر پل قرآن گرفته بود؟

               می تاختی به لشکر طاغوت بر زمین

               گویی دوباره شیر خدا جان گرفته بود

               نامیده اند روح خدایت که جان تو

               برنامه ی هدایت انسان گرفته بود

                                @

               روز خبر، خدا به تو لبخند زد؛ ولی

               دلها به یاد پیر جماران گرفته بود

               سوگ ترا چگونه زمین تاب آورد؟

               داغ ترا زمانه چه آسان گرفته بود!

               یک گام هم برای خودت برنداشتی...

 

 

 

 


نویسنده : مهدی چناری ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۳/۱٠
تگ های این مطلب:غزل روز ¡تگ های این مطلب:شعر اجتماعی ¡تگ های این مطلب:امام خمینی


                                                              با سپاس از حمیدرضا شکارسری عزیز

 

             خوانش شعری از مهدی چناری ؛ معناگرایی در عین معناگریزی



                                                                  * حمید رضا شکارسری

این طلاها/ گردنبند و دستبندها را ببین:






چطور تو را / از خودشان آویزان کرده اند! ( 1 )
«سعدی» می نویسد:
«گرت ز دست برآید، چو نخل باش کریم
ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد»
و چند قرن بعد «صائب» می سراید:
«برهنگی نشود پرده شرافت ذات
چه نقص دارد اگر کعبه بی قبا باشد؟»
هر دو شاعر بزرگ ما، مخاطب خود را نصیحت می کنند، اما اندرز یکی آمرانه تر است و مستقیم تر و دیگری انگار از این پند عریان رو گردانده است. او اصلاً با مخاطب رو به رو نمی شود. به در گفتن و دیوار شنیدن! «صائب» تازه به همین هم بسنده نمی کند. او معنای آموزشی- پرورشی خود را که جزو نامحسوسات است، با معادلی محسوس (تصویری عینی) همراه می کند. آوردن حسن تعلیلی که ریشه در تشبیه هم دارد. تشبیه امری عینی و مقوله ای ذهنی.
اما «مهدی چناری» نه این است و نه آن. او حتی به شیوه هندی، معادل سازی هم نمی کند. او به در هم نمی گوید و گویا نگران نشنیدن هم نیست. او با حذف کامل معنا، تنها به آوردن تصویر بسنده می کند.اگر چه انگار با شعری در ژانر پند و اندرز روبروییم، اما پند و اندرزی نمی شنویم. مخاطب تصویری را می بیند. تصویری عینی که به جای معنا، تنها به اجزای خود ارجاع می دهد و بس. پس به رغم اینکه از یکی از صور خیال چون صنعت تشخیص بهره برده است، اما شعری مدرن محسوب می شود.
شعر «چناری» متنی پارادکسیکال است، چرا که در عین معنا گریزی، معناگرا و بلکه آرمان گرا هم هست.

 

( 1 ) در دسترس نیستی عزیزم! - مهدی چناری- نشر شاملو- 1388 - صفحه 37

 



نویسنده : مهدی چناری ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۱/٢٢
تگ های این مطلب:خوانش شعر ¡تگ های این مطلب:نقد شعر امروز ¡تگ های این مطلب:معناگریزی در شعر ¡تگ های این مطلب:حمیدرضا شکارسری


 

 

            

              حاضرم عاشق انگشت نشانت باشم:

              گاه اگر زمزمه یی روی لبانت باشم

              می توانم به خیالی که می آیی یک شب

              تا دم صبح قیامت نگرانت باشم

              چون نسیمی که هوایی شده از لمس تنی

              گیج و سرمست، دچار هیجانت باشم

              ای گل لب به شکرخند شکفته! تا کی

              مگس حوصله بر گرد دهانت باشم؟

              تو برقصی و شکوفا شوی و بگریزی

              من فقط رفتگر برگ خزانت باشم

             

              احتمال تو می ارزد همه ی عمر،ای عشق!

              در خیابان جهان چشم چرانت باشم...

 

 



نویسنده : مهدی چناری ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٢/۳
تگ های این مطلب:غزل عاشقانه ¡تگ های این مطلب:شعر تازه ¡تگ های این مطلب:دوست داشتن ¡تگ های این مطلب:غزل روز


 

                             ١

                                 

             هر لحظه رسید ابر اندوه، اندوه

             طاقت شکن و بزرگ ونستوه، اندوه

             تا قله ی عرشی تو برخاک افتاد

             انگار شکسته کمر کوه، اندوه...

 

 

                              ٢

 

             عاشق شده به نیم نگاهی بودیم   

             سودایی چشمان سیاهی بودیم

             در هیات زنجیری عباس علی

             یک سال در آرزوی ماهی بودیم

 

پپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ

 

        به لطف خدا چاپ چهارم منظومه ی کمیل هم پخش شد و تا یکی دو هفته دیگه 

       چاپ پنجمش آماده ی ارایه ست؛ یعنی این مجموعه شعر در یکسال به چاپ پنجم

        رسیده.

        چاپ دوم مجموعه شعر نوجوان" خرس قطبی شاعر" همین روزها عرضه میشه.

        چاپ اول این مجموعه هم در نمایشگاه بین المللی کتاب اردیبهشت امسال ارایه  

         شد، البته به ٣ روز آخر نمایشگاه رسید!

        از همه ی دوستانی که با محبت و بزرگواری به من در پخش این آثار دست یاری

                                    دادند، بسیار سپاسگزار و ممنونم. یاحق.

 

 


نویسنده : مهدی چناری ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
تگ های این مطلب:شعر تازه ¡تگ های این مطلب:رباعی عاشورایی ¡تگ های این مطلب:رباعی روز ¡تگ های این مطلب:حضرت علی اکبر